۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

ندا جان تولد 27 سالگیت مبارک

گفتند/" نمی خواهیم / نمی خواهیم که بمیریم/گفتند!/ دشمنید! / دشمنید/ خلقان را دشمنید / چه ساده/ چه به سادگی گفتند و/ ایشان را / چه ساده / چه به سادگی کشتند!/ و مرگ ایشان/ چندان موهن بود و ارزان بود / که تلاش از پی زیستن به رنجبارترگونه ئی/ ابلهانه می نمود: / سفری دشوار و تلخ / از دهلیزهای خم اندر خم و پیچ اندر پیچ/ از پی هیچ!/ نخواستند / که بمیرند، / یا از آن پیش تر که مرده باشند / بار خفتی / بر دوش / برده باشند، / لاجرم گفتند / که "- نمی خواهیم / نمی خواهیم / که بمیریم!" / و این خود / ورد گونه ئی بود / پنداری / که اسبانی / ناگاهان به تک / از گردنه های گردناک صعب / با جلگه فرود آمدند. / و برگرده ی ایشان / مردانی / با تیغ ها / برآهیخته. / و ایشان را / تا در خود باز نگریستند / جز باد / هیچ / به کف اندر نبود- / جز باد و به جز خون خویشتن، / چرا که نمی خواستند / نمیخواستند / نمی خواستند / که بمیرند [شاملو]
We did not throw rocks at them
we cried we want freedom
they shot us

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر