یکسال از انتخابات پر حادثه دهمین دوره ریاست جمهوری گذشت. روز شومی بود. همه بهت زده یکدیگر را نگاه می کردند. هیچکس دستش به کار نمی رفت. پس از آنهمه هیجان قبل از انتخابات نتیجه باورکردنی نبود. احمدی نژاد برای دومین بار انتخاب شده بود. نتیجه باور نکردنی بود پس مردم هم باور نکردند. به یکباره بغضها ترکیدند و فریادها به آسمان بلند شد. یکسال گذشت. یکسال پر از حادثه گذشت اما داغی که بردل ما نشست هنوز می سوزد. هنوز از امیر آباد بوی خون میاید. هنوز کهریزک که میشنویم عضلاتمان منقبض میشود. هنوز تن بیجان شهدای این یکسال در گورها آرام نگرفته است.
یکسال بعد تهران پر بود از اوباش مسلح و مردمی که دنبال راهی برای فرار می گشتند. وزن ناامیدی بیشتر بود از وزن آنهمه باطوم و کلاه خود و اسلحه. شهر وحشت زده در کوچه پس کوچه هایش خزیده بود. و ترس، آن احساس خدادادی، آن آشنای قدیمی, میهمان دل ما بود.
یکسال گذشت. یکسال ...
یکسال بعد تهران پر بود از اوباش مسلح و مردمی که دنبال راهی برای فرار می گشتند. وزن ناامیدی بیشتر بود از وزن آنهمه باطوم و کلاه خود و اسلحه. شهر وحشت زده در کوچه پس کوچه هایش خزیده بود. و ترس، آن احساس خدادادی، آن آشنای قدیمی, میهمان دل ما بود.
یکسال گذشت. یکسال ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر