اول از فراموش کردن چیزهای مهمی مثل برنامه هفتگی کلاسام شروع کرد
بعد کم کم رسید به چیزهای بی اهمیت تری مثل تاریخ تولدم
مثلا می خواست وانمود کنه که براش اهمیتی ندارم
اما من میدونم، همه این کارا از سر دلبری بود
اصلا همین دلبری بود که باعث میشد بره با باقی دخترا گرم بگیره، هر وقت که با یه دختری چیک تو چیک بود، همش نگاش دنبال من بود، ببینه حواسم بهش هست یا نه، حتی وقتی من نبودم هم منتظر بود که یکی ببینه و بیاد به من خبر بده
یا مثلا همین که رفت با یکی دیگه ازدواج کرد
تابلو بود که فقط میخواست منو اذیت کنه
یعنی فقط همینو بگم که مردک کلاً واسه خاطر ما زندگی کرد و بس
منبع: وبلاگ فلسفه علم
بعد کم کم رسید به چیزهای بی اهمیت تری مثل تاریخ تولدم
مثلا می خواست وانمود کنه که براش اهمیتی ندارم
اما من میدونم، همه این کارا از سر دلبری بود
اصلا همین دلبری بود که باعث میشد بره با باقی دخترا گرم بگیره، هر وقت که با یه دختری چیک تو چیک بود، همش نگاش دنبال من بود، ببینه حواسم بهش هست یا نه، حتی وقتی من نبودم هم منتظر بود که یکی ببینه و بیاد به من خبر بده
یا مثلا همین که رفت با یکی دیگه ازدواج کرد
تابلو بود که فقط میخواست منو اذیت کنه
یعنی فقط همینو بگم که مردک کلاً واسه خاطر ما زندگی کرد و بس
منبع: وبلاگ فلسفه علم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر